۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

سفرم


سفرم به عمق چشم هايت هجرت غريبي بود ، عاشقانه بود

سفر غريبي داشتم توي اون چشم سياهت ، سفري كه برنگشتم ، گم شدم توي نگاهت

يه دل ساده ي ساده كوله بار سفرم بود چشم تو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود

من همون لحظه اول آخر راه را ميديدم ، تپش عشق را توي رگهايم عاشقونه مي شنيدم

واي اگر همسفر ، بعد از اين در سفر ، بي تو من تنها باشم

تو شدي خون توي رگهايم ، من ديگه خودم نبودم ، براي نفس كشيدن حالا محتاج تو بودم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر