۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

زندگي را به خاطر زيبايي اش


زندگي را به خاطر زيبايي اش و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم
من دنيا را به خاطر خدايش
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
چگونه دلتنگيهايم را به تصوير بکشم
چگونه بگويم دوستت دارم
تا باور کني هميشه در قلب مني
من اگه توي دنيا دوتا اميد داشته باشم
اولي خداست و دومي تويي
بدون تو دنيا برام هيچ ارزشي نداره
با اين وجود از ته دل ميگويم
..

اي وجودي که وجودم زوجودت به وجود آمد قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجود آمد

اینو میگم فقط برای تو


همه چيز را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سكوت ، سكوت را در شب ، شب را در بستر
و بستر را به خاطر انديشيدن به تو دوست دارم.
من عشق را در اميد، اميد را در تو و تو را در دل ،
و دل را در موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم!!!

و در یک کلمه پر معنا میگم

دوستت دارم

زندگي يعني عشق


كاش دفتر زندگي ام بدون صفحه اي از نام تو بود .

كاش در شهر خاطراتم خانه ات ويران ميشد

وكاش پاسبان چشمانم وقتي كه چشمانت با نگاهي نگاهم را دزديد
در خواب نبود

كاش عطر حضورت را به نبض روح من نمي پاشيدي
و من فراموش مي كردم رايحه ي خوش با من بودنت را.

كاش با اسب نگاهت جاده هاي خاكي دلم را نمي تاختي
و گرد و غبار رفتنت بر چشمانم اوار نمي شد..

و كاش هر گاه به ماه اسمانت مي نگري
مرا ميان هر انچه ازمن به ياد مي اوري ، پيدا كني

افسوس كه نه تو مرا به ياد مي اوري ونه من تو را از ياد مي برم

اگرچه ارزو داشتم كاش هرگز نمي ديدم ترا

کاش ميشد


کاش مي شد ذره اي از تو را بر نفيس ترين کاغذ دنيا نوشت.

کاش مي شد باور تو را در قاب خالي باري به هر جهت ، روياند.

کاش مي شد دستها را به رسم دعا بلند کرد و فقط عشق نوشيد.

کاش مي شد فقط من بودم و تو بودي و همه مردم دنيا و دشتهاي مهرباني

کاش مي شد که جنگ در انتظار ميداني براي خودنمايي مي پوسيد
و قصه ليلي هزاران باره تکرارمي شد.

کاش مي شد در بيغوله تنهايي زمين
کنار آتش شب نشيني هايمان قصه گويي بود که پيوسته
فقط از تو مي گفت ، فقط از تو مي گفت ، فقط از تو مي گفت

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

این دیوانگیست


این دیوانگیست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

این دیوانگیست ...

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

این دیوانگیست ...

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم

این دیوانگیست ...

که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

این دیوانگیست ...

که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است

این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

این دیوانگیست ...

به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم