۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

نگاهي مي كني


نگاهي مي كني، ما رو

مگه عاشق نديدي، تو

يا شايد ديدي و

رسواترين عاشق نديدي، تو

يا ما مجنونيمو، خونه خرابي عالمي داره

يا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمي داره

خداييش فرقي هم انگار نداره

يا اگه داره دل رسواي ما بند كرده و بازم گرفتاره

الهي دل خوشي باشه پناهت

گلاي رازقي تن پوش راهت

الهي خوش خبر باشه قناري

بخونه تا خروس خون چشم به راهت

صفاي ديدنت اي قصه نور

من و با خود ببر تا آخر دور

گلاي پيرهنت، ياس و اقاقي

بمونم منتظر، تا قصه باقي

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر