۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

عشق تنها يک قصه است



در سطر اول ... تو از راه مي‌رسي و خاک بوي باران مي‌گيرد
در سطر دوم ... آفتاب مي‌شود و تو از درخت سبز ، سيب سرخ مي‌چيني
در سطر سوم ... زمين مي‌چرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره مي‌بارد
در سطر چهارم ... تو دست‌‌هايت را به سوي مغرب دراز مي‌کني
در سطر پنجم ... همه چيز از ياد مي‌رود و من به نقطه‌ي پايان قصه خيره ‌مي‌مانم
.
.
و عشق آغاز ميشود


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر