۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

باران عشق



وقتي مي بارد

سنگيني بار نگاهش را

بر صورتم حس مي کنم

قطرات عشق روي گونه ام ميريزد

ردپاي باران بر چهره ام نشسته

خيسي نرمي بر کف دستانم

گه دعا گونه برايش دراز گشته، لمس مي کنم

چشمانم را مي بندم

تا شويندگي بار سنگين غمم را حس کنم

باران عشق روي قلبم

زمهرير مرگ را آب مي کند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر