رخصت بده که بشکنم غرورم و به پاي تو
فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو
مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم
از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم
بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه
بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه
با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم
رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم
نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه
براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه
بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس
نزار که بي تو کم بشم تو ازدحام اين قفس
فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم
جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم
کمي کنار من بمون فرصتمون خيلي کمه
بدون همراهي تو شکستنم دم به دمه
فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو
مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم
از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم
بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه
بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه
با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم
رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم
نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه
براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه
بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس
نزار که بي تو کم بشم تو ازدحام اين قفس
فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم
جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم
کمي کنار من بمون فرصتمون خيلي کمه
بدون همراهي تو شکستنم دم به دمه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر