وقتی دلم میگیره یاد پاییز میافتم
كه چقدر راحت و آرام گریه رو از سر میگیره
وبا سبك كردن دلش زمین ما رو هم سیراب میكنه
اون به یاد زیبایی از دست رفته و به خاطر چهچه مستانه بلبل دلش میگیره
ومن به خاطر تو
اون به خاطر غنچه های بهاری دلتنگه و من به خاطر مهربونیات
واسه گرمی دستات ،واسه بودن تو دلنتگم
بد جوری داره بارون میاد ،منم میخوام باهاش همسفر بشم و
به یاد تو ،توی این خلوت خونه اشكو مهمون چشمام بكنم
هر چند میدونم این گریه ها تأثیری واسه دل سنگت نداره

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر