یعنی واقعا نمی دانی !؟
حتی تصورش هم سخته آدم جلو کبابی باشه بعد بره گوجه ای که
حتی تصورش هم سخته آدم جلو کبابی باشه بعد بره گوجه ای که
با هزار خواهش و تمنا از صاحب مغازه گرفته رو با آب جوب بشوره و
با تنی خسته و درمونده بشینه یه گوشه با اندکی
نون بخوره و بوی اون کباب گیجش کنه ولی سکوت کنه و با حسرت نگاه کنه
نون بخوره و بوی اون کباب گیجش کنه ولی سکوت کنه و با حسرت نگاه کنه
اینجا آخر غربت دنياست
خداوندا اگر روزي ز عرشت به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت
خداوندا اگر روزي ز عرشت به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت
را براي تكه ناني به پاي نامردي بياندازي زمين و آسمان را
كفر گويي نمي گويي
خداوندا بيا بنگر چه نامردان كه از خون رگ مردان چه كاخها ساختند
خداوندا بيا بنگر چه نامردان كه از خون رگ مردان چه كاخها ساختند
خدوندا میگن تو بینا ترین هستی !؟
پس چرا نمیبینی ؟
چرا سکوت اختیار کردی ؟
چرا؟
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم
تمام تن شدم زخمی ز تیغ هم قطارانم
خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری
از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری
هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا
در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا
هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان
ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر