۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

چشمك


روبروي من و چشمات انتظار يه چراغه
زير سقفي که نجيبه فرصت بوسه چه داغه

آينه هاي مهربوني تو به تو تا بي نهايت
شونه هامون جاي قصه سرامون گرم رفاقت

روبروي من و چشمات اتفاقي پا به ماهه
چشماي تو سهم عشقه چشمايي که سرپناهه

بوي عطر پيرهن تو برده هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسوده چشماي قشنگ آهو

سمت و سوي وسعت تو سمت و سوي آسمونه
حرف بارون با تنت نيست حرف تو رنگين کمونه

داشتن تو يه قراره بين قلب من و دريا
شور شعر و شوق شعري ديدنت وقت تماشا

کاشکي چشمات مال من بود با يه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگيري به يه چشمک يه بهونه


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر